روي زمين خدا
ميان درختان و سبزه ها و رودها
ميان شهرها و كارخانه ها و دود ها
ميان انسانها و انسان نماها و چوبها
نفس مي كشيم و هنوز زنده ايم
در آرزوي ستبري نهال كوچكي كه در دلهامان كاشته ايم.
خداي را از راههاي نهاني شگرفت
آبياريش كن
13/2/1378
آنچه که دوست دارم و حس میکنم را می نویسم، تو ای رفیق،هر نامی خواستی، برای شادی خود، بر آن بگذار: شعر، قطعه ادبی، پریشان گویی یا ...
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه
۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه
"مرثیه بیشه چلیچه"
در بیشه "چلیچه"
هزاران درخت بود ،
سپیدار ،
کبود ،
کاج،
"بریدندشان به آرامی" .
صدها بار ،
خالی آمدند و پر رفتند ،
ماشینهایی ،
با الوارهای چیده شده بر پشت،
دهها هکتار ،
وسعت دشتی است ،
که گورستان کنده هاست اکنون،
زمینی که روزگاری ،
جنگلی به وسعت دید بود،
و آسمانی که خاکستری نبود،
آبی بود.
**
تک درختی اکنون،
اندک سایه ای ،
و حوصله رهگذری ،
برای شنیدن مرثیه ای .
-----
25-12-1377
چلیچه: نام روستایی است در استان چهارمحال و بختیاری
هزاران درخت بود ،
سپیدار ،
کبود ،
کاج،
"بریدندشان به آرامی" .
صدها بار ،
خالی آمدند و پر رفتند ،
ماشینهایی ،
با الوارهای چیده شده بر پشت،
دهها هکتار ،
وسعت دشتی است ،
که گورستان کنده هاست اکنون،
زمینی که روزگاری ،
جنگلی به وسعت دید بود،
و آسمانی که خاکستری نبود،
آبی بود.
**
تک درختی اکنون،
اندک سایه ای ،
و حوصله رهگذری ،
برای شنیدن مرثیه ای .
-----
25-12-1377
چلیچه: نام روستایی است در استان چهارمحال و بختیاری
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه
بی تردیدی نخستین !
یادی در میان غبارها به خاطرم می آید
و حسی را برای آشفته شدن خوابم می آفرینم ،
" بی تردیدی نخستینت را فراموش نکن "
دنیا، داستان هزار و یکشب تو نیست
که بی آنکه به خود آیی ، کتاب را ببندی و بخوابی ،
" بی تردیدی نخستینت را فراموش نکن. "
هزاران انسان فرهیخته ،
هزاران انسان پاک ،
بی آنکه بخواهند،
در گذشت بی درنگ زمان ،
فراموش کرده اند ،
رازی را که عمری در آرزویش ،
شبها آسوده نخوابیدند ،
" بی تردیدی نخستینت را فراموش نکن. "
و هیچگاه بی خیالی ات را
از پاگذاشتن کوری بر سنگی
آذین مبند .
تو ،
تنها نقشی از بی شمار هیات یکسان زمین را برگزیده ای ،
آنچنان که درختان را گونه ای ،
یا ماهیان را رنگی .
گذار تو ا زمین ،
به کوتاهی خوابی می ماند ،
که به رویایی ،
یا به کابوسی طی شود .
و صبر می باید کرد
و تا انتهای این غروب زیبا را تماشا !
" بی تردیدی نخستینت را فراموش نکن "
۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه
بیراهه !
شب ،
تاریکی ،
آهسته گام برداشتن ،
پیوسته به چراغها و علامتها نگاه کردن ،
" روز " .
روز ،
روشنایی ،
نادیده گرفتن هشدارها و نشانه ها ،
" شب ! ".
تاریکی ،
آهسته گام برداشتن ،
پیوسته به چراغها و علامتها نگاه کردن ،
" روز " .
روز ،
روشنایی ،
نادیده گرفتن هشدارها و نشانه ها ،
" شب ! ".
۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه
بحث
There are no need to argue any more, special to me.
دیگر نیاز به هیچ بحثی نداریم ،
تنها باید
پیچک رقصان فکرمان
در اندیشه ساقه یکدیگر باشد ،
تا درختهایمان به خورشید برسند .
شب بوهای بهاری
به خاطر ما ، فضا را عطرآگین کرده اند ،
و گنجشکها هر روز صبح
با تمام توان
جیک جیک می کنند ،
غنچه های قرمز دسته گلی که آوردی ، می شکفند ،
بیا تا تمام عمر،
شاداب ،
نگاهشان داریم .
تنها باید
پیچک رقصان فکرمان
در اندیشه ساقه یکدیگر باشد ،
تا درختهایمان به خورشید برسند .
شب بوهای بهاری
به خاطر ما ، فضا را عطرآگین کرده اند ،
و گنجشکها هر روز صبح
با تمام توان
جیک جیک می کنند ،
غنچه های قرمز دسته گلی که آوردی ، می شکفند ،
بیا تا تمام عمر،
شاداب ،
نگاهشان داریم .
۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سهشنبه
آرامش
بگذار پیشانی ام را بر پیشانی ات بگذارم ،
می خواهم هزار لالایی نگفته باشم ،
و به آرامشی ،
خیال خلوتمان را آذین بندم .
می خواهم از آنچه ما را به بودنمان زنجیر کرده است ،
رها شوم !
می خواهم هزار لالایی نگفته باشم ،
و به آرامشی ،
خیال خلوتمان را آذین بندم .
می خواهم از آنچه ما را به بودنمان زنجیر کرده است ،
رها شوم !
تنفس
نه که هوا پر از عطر سبزه است ،
نه که باران آمده است و هوس بوی چوب خیس خورده درختان را دارم ،
نه ،
تنها می خواهم کمی پنجره را باز کنم ،
تا دروغهای هر روزه اینان را تاب بیاورم .
نه که باران آمده است و هوس بوی چوب خیس خورده درختان را دارم ،
نه ،
تنها می خواهم کمی پنجره را باز کنم ،
تا دروغهای هر روزه اینان را تاب بیاورم .
اشتراک در:
پستها (Atom)